|
این وبلاگ در زمينه معلومات عمومی و مذهبی می باشد
|
|
|
|
|
سلام به دوستان عزيز اين قسمت مخصوص سوالات- نظرات - پيشنهادات -يا انتقادات شما مي باشد .در ضمن مطالبي كه شما عنوان مي كنيد به صورت محرمانه محفوظ مي ماند مگر مطالبي كه از نظر ما عمومي باشد در معرض ديد ديگران قرار مي گيرد. ما را امين خود بدانيد. پس در قسمت نظر خواهي اين پست نظرات خود را در ميان بگذاريد. با تشكر مديريت وبلاگ ( منادي) |
|
|
|
|
||||
|
آهاي خوش تيپ خدا وكيلي زمونه عوض شده ، نشده؟قيافه ها رو نگاه كن ! لباس پوشيدن ها! حتي راه رفتن ها!حرف زدن ها! واي خداي من،سرم داره عينهو قطار سوت مي كشه! دختره هنوز پانزده سالش نشده كه شلوار كوتاه پاش كرده و معلوم نيست چه كوفت و زهرماري ماليده به صورتش و اومده توي خيابون . اون وقت ننۀمحكم مي زنه پس گردنمون و مي گه (نگاه نكن )آخه مگم مي شه آدم راه بره و فقط عينهو خل ها زمين رو نگاه كنه. پس تكليف اجتماع و مردم و روابط عمومي چي مي شه؟حالااين يكي هيچي، خيابون هاي اطراف ، شهر هاي اطراف، اينجور آدم ها همه جا هستند.واقعا خيلي جالبه ننۀ ما زد پس كلۀ ما ولي مادر دختر عين خيالش نبود. صاف داشت راه مي رفت و با همون دخترش—دختر گلش مي گفت و مي خنديد. ننه مي گه جامعه عوض شده . مي گه جامعه بد شده. اما به من چه من يه پسرم، ديگه بزرگ شدم. اون قدر عقلم مي رسه كه چشم چروني كار درستي نيست و گناه بزرگيه . كاش اين دختر ها رعايت مي كردن و.... اسلام مي گه در همه چيز ( ميانه روي ) من هم همينو مي گم،ننۀ من هم همينو ميگه.اما به جون مادرم اين كه دختره نصف بيشتر موهاش رو عمدا مي ريزه بيرون ميانه روي نيست .اگه ميانه روي اينجوريه كه طرف با شلوارك بياد بيرون و رژه بره. پس خدا به دادمون برسه! اگه يه روزي زياده روي صورت بگيره، ننۀ ما دمار از روزگار ما در مي آره . من مي گم هر چيزي يه حساب و كتابي داره. نداره؟ مثلا وقتي يه دختر شعاع كله اش بيست سانتي متره ، چطور مي تونه با يه روسري سي سانتي كه روز به روز بر اثر باران هاي موسمي ، بيشتر آب مي ره سرش رو بپوشونه ، هنرپيشۀ هاليوودش واسه بازي يه فيلم در نقش دراكولا اين همه خودش رو گريم نمي كنه كه اين ها ماليدن به خودشون، خدا مي دونه اگر اين جناب آقاي حافظ، الان زنده بودو يك تُك پا ، پا مي شد و مي اومد،خيابون وليعصررا بالا و پايين مي كرد و آدم ها رو مي ديد، چند هزار تا غزل ،قصيده ،رباعي ، مثنوي ، شاهنامه درباره ( در زلف چون كمند ) اين خانم ها مي نوشت. شلوارها هم داره روز به روز مي ره بالاتر.هيچ كسي هم عين خيالش نيست. بابا ناسلامتي ما انقلاب كرديم . ما شهيد داديم. يكي نيست كه پاشه جواب منو بده؟ يعني كسي دردش نمي آد فقط منم كه باييد از ننه ام پس گردني بخورم؟ مردهاي جاليز برنج كاري هم شلوارشون اينجوري نيست؟بابا صد رحمت به اروپا ؛ حداقل اونا اسمشون مسلمون نيست.ما نه با قيافۀ خودمون ، كه داريم با قيافه اسلام بازي مي كنيم.آخه من دردم رو به كي بگم؟((البته چند روزيه كه بعضي ها صدامو شنيدند و كارايي مي كنند.)) اگر عينك آفتابي خلق شده واسه چشم ، ديگه چرا مي زاريش روي كله ات! كجاش قشنگه؟ مگه مخت ضعيف شده كه براش عينك گذاشتي؟ جديداَ عينك هاشون رو مي زارن زير چونه ، وقتي مي پرسم چرا؟ مي گه( كلاس داره) كلاس بخوره توسرت ، خاك برسرم اگر كلاس و شخصيت من با عينك زير چونه ام باشه. ديگه الان هم كه عينك دودي ارزون شده كيلويي هزار تومن. پس در اصل اين عينك ها شخصيت آفرينه. خدا را شكر كه دختر پسرهاي مملكت ما مي تونن با هزار تومن با شخصيت باشن. دستمال سر آقا پسرها كه جاي خودش.آخه انصافا اينا كجاشون شبيه آدمه . توي مدرسه كه دربارۀ اين چيزها حرف مي زنم .بهم مي گن موجي . اسمم اصغره . ولي فاميلم موجي نيست. فاميليم اخلاقيه. اصغر اخلاقي ولي خوب بهم مي گن موجي. شايد واسۀ حرف زدنمه. يا شايد واسۀ كردارو رفتارم. چون من نه عينك مي زارم روي چونه ام و نه دستمال سرم مي بندم و نه... من آدم معمولي هستم .الان هم انگارمعمولي بودن همچنين با حال نيست. من يه دايي دارم كه گاهي وقت ها باهاش مي رم بيرون واسه خريد، فكرش رو بكن ، وسط خيابون وليعصر ماشين رو پارك كرد گوشۀ خيابون و ... من فكر كردم قراره هويچ بستني مهمونم كنه . اما سرش رو گذاشت رو فرمون و هاي هاي عينهو ابرهاي باد كردۀ بهاركه عقدۀ بارون دلشون سنگيني كنه زد زير گريه، مگه ول كن بود؟ گفتم شايد اومده اين طرف ها و دوتا قيافۀ عجيب و غريب و دلش واشده . آخه من چند تا رفيق دارم كه وقتي مي خوان دلشون واشه مي آن اين طرف ها. همين داييم توي كربلا 5 يه پاش رو از دست داد. همسنگرهاش قسم مي خوردن كه اون موقع داشته مي خنديده . جناب آقاي خمپاره اومده و با سرعت تمام ، نصف پاي دايي ما رو برداشته و بي اجازه برده اون وقت دايي ما زده زير خنده! چرا؟ من كه هيچ نفهميدم ، حالا همون دايي ، با اون همه هيكل ، بي حجاب هاي خيابون وليعصر را كه ديده بود زده زير گريه، و مامور راهنمايي رانندگي هم 5 هزار تومن جريمه اش كرده بود كه (اينجا جاي گريه كردن نيست ) دايي بايد يه روز مرخصي بگيره بره جنوب، يا بره توي گلزار شهداء اونجا زار زار گريه كنه. نه كسي جريمه اش مي كنه نه از اين قيافه هاي فضايي مي بينه. راستي چرا كسي بي حجاب ها را جريمه نمي كنه؟اصلا اين لباسها از كجا مي آد؟ يعني يك نفر پيدا نمي شه دلش واسه خون اون همه شهيد بسوزه . فقط دايي ما بايد زار زار گريه كنه . وقتي ازش پرسيدم چرا گريه مي كني گفت: (واسه غربت آقا) گفتم : (كدوم آقا؟ ). با دست تابلوي خيابون را نشونم داد و گفت :( نگاه كن ، خيابون وليعصر)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت توسط منادي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|
|||
|
|
|||||
|
|||||